تلفن: 02166406872 - 02166413258 (9 الی 21)
سه شنبه ها با موری

سه شنبه ها با موری – میچ آلبوم

شناسنامه کتاب

خرید کتاب

قیمت اصلی: 490.000 تومان بود.قیمت فعلی: 392.000 تومان.

کتاب سه شنبه ها با موری، کتابی به نویسندگی میچ آلبوم است که جناب شهرزاد ضیایی آن را ترجمه کرده است و انتشارات شمشاد آن را منتشر کرده است.

 

اواخر بهار سال ۱۹۷۹ است؛ بعدازظهر شنبه‌ای گرم و شرجی. صدها تن از ما، شانه به شانه، روی صندلی‌های تاشوی چوبی در محوطه‌ی دانشگاه کنار هم نشسته‌ایم. همگی ردای گشاد آبی به تن داریم و با بی‌حوصلگی به سخنرانی‌های طولانی گوش می‌دهیم. وقتی مراسم تمام می‌شود، کلاه‌هایمان را به هوا پرتاب می‌کنیم و رسماً از مقطع کارشناسی دانشگاه براندیز، واقع در والتهام، ماساچوست، فارغ‌التحصیل می‌شویم. برای بسیاری از ما، دوران کودکی دیگر به پایان رسیده است.

بعد از آن، استاد موردعلاقه‌ام، موری شوارتز، را پیدا می‌کنم و به خانواده‌ام معرفی می‌کنم. او مردی کوچک‌اندام است که با گام‌هایی کوتاه راه می‌رود، انگار هر تندبادی می‌تواند او را از زمین بلند کند و تا ابرها به آسمان ببرد. موری در آن ردای روز فارغ‌التحصیلی، شبیه چیزی میان یک پیامبرِ کتاب‌مقدس و آدم‌کوتوله‌های جشن کریسمس شده است. چشمانی درخشان و سبز-آبی دارد، موهای کم‌پشتِ نقره‌فامش به سمت پیشانی متمایل است، گوش‌هایش بزرگ، بینی‌اش سه‌گوش و ابروهایش خاکستری‌رنگ است. با وجود اینکه دندان‌هایش نامرتبند و دندان‌های پایین‌اش چنان تو رفته که انگار کسی در همان لحظه مشتی به او زده باشد، همیشه چنان می‌خندد که گویی اولین لطیفه‌ی تاریخ بشر را برایش تعریف کرده‌ای.

او به پدر و مادرم می‌گوید که چطور من در تمام کلاس‌هایش حضور داشتم. می‌گوید: «شما پسر خارق‌العاده‌ای دارید.» و من از فرط خجالت، سرم را پایین می‌اندازم. پیش از رفتن، هدیه‌ای به استادم می‌دهم؛ کیفکی به رنگ قهوه‌ای روشن که حرف اول اسمش روی آن حک شده است. روز قبل، آن را از یک مرکز تجاری خریده بودم. نمی‌خواستم او را فراموش کنم. شاید هم نمی‌خواستم او مرا از خاطر ببرد.

کیف را می‌پسندد و می‌گوید: «میچ، تو یکی از دانشجویان خوب من هستی.»

سپس مرا در آغوش می‌گیرد. دستان باریکش را پشتِ کمرم حس می‌کنم. از او بلندترم و وقتی مرا بغل می‌کند، حس عجیبی دارم؛ حس پیری. انگار من پدری هستم که فرزندش را در آغوش گرفته. از من می‌پرسد که آیا ارتباطم را با او حفظ می‌کنم و بی‌درنگ پاسخ می‌دهم: «البته.»

وقتی یک قدم به عقب برمی‌دارم، اشک‌هایش را می‌بینم.

کتاب های مرتبط